خرید بک لینک

سردار شهید احمد کاظمی متولد دوم مرداد سی وهفت در نجف آباد اصفهان و فرمانده سر افراز لشکر هشتم زرهی نجف اشرف در دوران دفاع مقدس و دارای سه مدال فتح و چهره شاخص عملیاتهای دفاع مقدس که در سانحه سقوط هواپیما در نزدیکی ارومیه در تاریخ نوزدهم دی هشتاد و چهار با سمت فرمانده نیروی زمینی سپاه و درجه سر لشکری به شهادت رسید و در گلزار شهدای اصفهان آرمید. روحش شاد و یادش زنده باد.

((متن روایت سردار سلمانی در مورد شهید احمد کاظمی به شرح ذیل است)):

ما با احمد خیلی رفیق بودیم.من نمیدونم البته احمد مرا بیشتر دوست داشت یا من بیشتر احمد رو دوست داشتم. همیشه تو ذهنم این بود که ایکاش میشد ، من یجوری به احمد ثابت کنم که جقدر دوسش دارم.فکر میکردم بهترین چیزی که میتونه اینو ثابت کنه، مثلا من یک کلیه بدم به احمد، از هر چیزی که دوتا دارم ، یکی رو بدم به احمد. هیجوقت فکر نمی کردیم ...

احمد وقتی تو جمع ما بود، تداعی همه زندگیمون را میکرد. هر چیزی که در زندگی بهش خوش بودیم. چهره باکری رو تو احمد میدیدیم. خرازی رو تو احمد میدیدیم. زین الدین رو تو احمد میدیدیم.همت رو تو احمد میدیدیم. خیلی از شهدا رو تو احمد خلاصه میدیدیم.

شما وقتی یک کسی یادگار همه یادگاریهاته، یادگار همه دلبستگیهاته، یادگار همه بهترین دوران عمرته،این رو از دست میدی، یک از دست دادن معمولی نیست و احمد اینطوری بود برای ما. واقعا آلان احساس میکنیم که همه مارا آتش زد احمد با رفتن خودش. یعنی جمعی که احمد توش بود یه صفایی دیگه داشت. مجلسی که احمد توش بود یه رونق دیگه داشت.آلان این احساس رو میکنیم بی رونقی وضع خودمون رو. لذا طبیعیه رفتن احمد یک رفتن طبیعی برای ما نبود. این یک. دوم اینکه مدتها از زمان جنک گذشته بود، دلخوشیمون به هم بود، یعنی نه پشتوانه خاصی برای هم باشیم، قوت قلب معنوی برای هم بودیم که با هم رودروایسی نداشتیم در بیان کردن موضوعات باهم، نصیحت کردن هم و سطوح مختلف دیگری، که احمد نقش اساسی داشت در این موضوع.

وقتی جلسه ای مثلا ما بچه های چنگ میگرفتیم، اولین موضوعی که بر همه تذکر میداد: این جلسه برای خداست و بعد پیرامون موضوع حرف میزد. اصلا نقش احمد توی ما، نقش مهم و برجسته ای بود، یادگار همه ارزشهای ما بود،رفتنش برای همه ما سنگین بود و فراموش نشدنی هم هست.

من همیشه به احمد میگفتم: الهی دردت بخوره تو سرم، اصطلاح من بود نسبت به احمد، دورت بگردم، من دلم میخواست واقعا، آنچه که مکنونات قلبیم است، از خدا اینو میخوام،که خدا هر چه سریعتر منو به احمد ملحق بکنه. به او اگر بنویسم، این رو خواهم نوشت: من رو ببر، ما را تنها نگذار، این رو خواهم گفت: همیشه دوستش داریم. یک آتشی زد همه ما را احمد.هیچوقت واقعا نمیتونیم فراموشش کنیم.دلمون میخواد خدا به ما لطف کنه، ما را به او ملحق کنه و خودمان را مستحق این عنایت خدا میدانیم. از خدا اینو میخواهیم که خداوند این حق رو به ما بده و ما رو مستحق این حق بداند. اجازه بدین همین نوشته من باشد، خدا رحمت کند شهیدی داشتیم، همیشه ورد زبانش این بود، فکر میکنم مصداق این هستیم، باور میکنید بهش حسودیم میشه؟

یاران همه رفتند، افسوس که جا مانده منم حسرتا این گل خارا، همه جا رونده منـم

پیر ره آمـــــــد و طریق رفتـــــــن آمـــــــوخت آنکه نـــــا رفتــه و جــــــا مــــانده منـــــم

دلم میخواد همه عمرم را بدم ، اگه خدا میخواد به من عمر بده که امیدوارم نده، من یک بار صدایش را بشنوم.

(( پایان روایت سردار حاج قاسم سلیمانی))

خدایا مخلص ترین سردار به جا مانده از جنگ تحمیلی و شجاعترین مدافع حریم ولایت در مورد سردار شهیدی از دوران دفاع مقدس چنین روایت میکند، خدایا ما را قدر دان شهدا و مدافعین حرمت قرار بده و ناسپاسان را هدایت فرما. آمین

نوشته شده توسط سید جواد حسینی | لینک ثابت |

برچسب: سردار,سلیمانی,سردار,کاظمی, نویسنده: لیلا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:59

صفحه بندی